صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

 

...

گاهی به پریشانی، گاهی به پشیمانی

                                  زین عیش همی مانی، ای دوست مخسب امشب

خاموش که از مولا، صد گونه رسد معنا

                                    در صورت هر فتوا، ای دوست مخسب امشب

یکروز گر تو خاری، یکروز چو مرداری

                                   از ما چه خبر داری؛ ای دوست مخسب امشب

...                                « غزلیات شمس»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...شمس ما را کدام مولوی خواهد سرود؛ پس از غروب؟

هنوز در سفرم تا پایان هفته و هر چه در ذهن ام است می نویسم:

در توقف ام در زیارتگاه بین جاده به سقف و در و دیوار خیره شدم، زیبا بود و به چیزی که آن را زیبا کرده اندیشیدم... : (نیاز)؛ این حس تمایز می دهد به همه چیز اما

اما چه چیز آن را متمایز می کند؟ کدام نیاز؟همیشه فاصله ایست،همیشه روزنه ایست ... :

«در این معابد سنگی، نقشی از قلب حک شده بود؛ در سماع بودی؛ دیدم و ایمان آوردم.

ستاره ی سهیل بودی در این آسمان، پیدا و نهان، مست بودی؛ دیدم و ایمان آوردم.

در پشت نگاه ات، کودکی، رنج آدمی را یک تنه بر پشت می کشید؛ با آن خارهای نرم، حلقه ی چشمان بسته ات؛ دیدم و ایمان آوردم.

در دل ات، آتشی برافروخته بود؛ در کنج پاک این هشت خوان نیک، خاکستر شده بودی؛ دیدم و ایمان آوردم.

و عشق ... عشق ات رفتن بود، ماندنی بودی اما، گریز؛ پناه بودی و تسلیم؛ دیدم و ایمان آوردم.

... حالا تپش قلب ام را نظاره کن، در این معبد سنگی. حالا پیدایم کن در این وسیع نامتناهی. حالا چشمهایم را ببین که اعتراف می کنند، با اشک و پاک می شوند، برای نگاهی دیگر(گناهی جدید). حالا گرم شده ام، این دستهای سرد، ربطی ست به این کاغذ سپید که دریابد، درون مرا؛ که می پوشانمش با کلمات، که گرمش می کنم اینگونه. حالا پناه می برم از جهان، به شانه های تو، که تو روانه ام کرده ای به سوی جهان که می گریزد از من، که زندانی کرده مرا و انکار کرده تو را و کافر شده ما را. و می آیم باز و نمی روم هرگز... هرگز... هرگز از بهشت تو.»

                                « طاهره مهدیپوررابر»


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

 

New feminism

گاهی اوقات، قضاوت کردن هم، ناعادلانه است.

حس ِبی حسی

ماهی ها، به چشمهایم نگاه می کنند و من آنها را با دندانهایم می خورم.

آسیب شناسی

پشه هایی که بیشترین نیش ها را می زنند، با کمترین فشارها می میرند.

تجویز فاشیسم

در این سرزمین، باید یک نسل به طور کامل بمیرند تا اصلاح نژادی شود و اگر لازم شد، یک نسل با نسل مولد آن.

پاداش

این دنیا ، آخرت من است؛ با این تفاوت که با آنچه مرتکب نشده ام، روبه رو یم.

وجودِ تو

گفتم:« ای گورکن! عمیق ترین قبر را حفر کن برای غرور من؛ نقبی هم بزن به گورِ عشق ام از آن.» آنگاه گورکن، یک گورِ آماده نشانم داد: تو را.

به یاوه گو

هیچگاه از منجلاب فریاد بر نیاور؛ چرا که گلویت پر می شود از آن.

جنون زندگی

کاری که یک نقاش با پروانه ها می کند، بسیار وحشتناک تر از کاریک کلکسیونرِ پروانه است. و کار یک نویسنده وحشتناک تر از آنهاست، که با دیدن هر دو تصویر، می نویسد: پروانه. و البته وحشتناک ترین عمل مربوط به پروانه است، که می پندارد، پروانه است.

 ژیمناست

«چغزی و صعوه ای نیز...»؛ همین را گفتم، وقتی روی دست هایش ایستاده بود و روی پاهایم نایستاده بودم هنوز.

دادگاه ازلی

برای گناه، چه مجازاتی بیشتر از ارتکاب آن؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
                          The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر 


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

بخشی از بخش دوم

« وه که در جهان کدام ابلهی به پایه یِ ابلهیِ رحیمان رسیده است و در جهان چه چیز به اندازه یِ ابلهیِ رحیمان مایه ی رنج فراهم کرده است!

وای بر آن عاشقانی که از رحم شان برتر، پایگاهی ندارند.

شیطان روزی با من چنین گفت:« خدا را نیز دوزخی هست. دوزخِ او عشق به انسان است.»

و چندی پیش شنیدم که گفت:« خدا مرده است. رحمِ خدا به انسان او را کشت.»

پس، از رحم دوری کنید. از آن سوی هنوز ابری گران به جانب انسان می آید! همانا من نشانه های آشفتگی هوا را چه نیک می شناسم!

اما در این گفته نیز بدَرَنگید: عشقِ بزرگ بر فراز تمام رحمِ خویش جای دارد، زیرا خواهان آفریدن معشوق است!

« من خود را فدای عشقِ خویش می کنم و همسایه ام را نیز چون خود.»: این است سخن آفرینندگان همه!

باری ، آفرینندگان همه سخت اند.

چنین گفت زرتشت.»                                       « فریدریش ویلهلم نیچه»

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                         « پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده» 

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا می داند، می بیند، می خواند، می نویسد، عشق می ورزد و آن را در وجود آدمی قرار می دهد، چون برای ستاره ها که نور را.

آدمها، جهانی را می آفرینند، جهانی را روشن می کنند و اگر بمیرند، جهان آنها تا ابد زنده است؛ آدمی هرگز نمی میرد اینگونه...

آدمی از عشق فروزان است، آنگاه که خاموش می شود، عشق او اما، فراموش نمی شود.

آدمی از آنگاه که فراموش کرده، خاموش شده است.

هر ستاره که فراموش کرده چگونه می تابد و چه جهانی را زنده می کند، می میرد. ستاره های روشن، نور ستاره های مرده را جذب می کنند، اما هرگز نمی توانند بر جهان آنها بتابند؛ تنها نور است که ماندنی است، تنها عشق...

ستاره ام سرد بود، تو روشن اش کردی و گرم،... و من می تابم اکنون بر زمین،ای آسمان من! و تو با منی و او با ماست؛ آری

آری « خدا نور وجود بخش آسمانها و زمین است.»* فقط ستاره ندارد، ما ستاره های اوئیم، ما آدمها... و او می تابد و ما روشنیم ... تا ابد ... که نور اوئیم...

ای نور وجود بخش یاری مان ده که فراموش نکنیم، که بتابیم تا ابد... آمین!

                                                                   « طاهره مهدیپوررابر»


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

یک دعا!

«خدای من! به خاطر من، خودت را ناراحت نکن؛ مرا همانطور که هستم، خلق کن. من در امور کوچک پر ادعا هستم. اما در کارهای بزرگ ساده و فروتنم. در امور کوچک، خودخواه به نظر می رسم، اما در کارهای بزرگ، حتی قادر به فدا کردن جان خود نیز هستم.ظاهراً در امور کوچک و بی اهمیت، ناپاک و گناهکار به نظر می آیم، اما جز در پرتو معصومیت و تقوا نمی توانم خوشبخت باشم.

خدایا! مرا طوری خلق کن همسرام بتواند احساسات درون مرا بخواند.

خدایا ، خدایا! همسرام را نجات بده، زیرا او واقعاً مرا دوست دارد و بدون وجود من خیلی بدبخت خواهد شد. اما کاری کن که او قبل از من بمیرد؛ زیرا او در ظاهر، خیلی قوی به نظر می رسد، اما اگر دیگر صدای مرا در خانه مان نشنود، سخت نگران خواهد شد.

خدایا! در درجه ی اول، او را از اضطراب برهان. کاری کن که من همیشه در خانه باشم و سر و صدا راه بیندازم، حتی اگر لازم باشد که گاهی چیزی را هم بشکنم. به من کمک کن که نسبت به او وفادار باشم و با کسانی که او از آنها نفرت دارد، روبرو نشوم؛ این کار برای او نامبارک است؛ زیرا زندگی خود را در وجود من بنا نهاده است.

خدایا! خانواده ی ما را در کنف حمایت خود قرار بده، کنسوئلوی تو، آمین!»

         (بخشی از دعایی که آنتوان دو سنت اگزوپه ری برای کنسوئلو نوشته است)

ازکتاب: خاطرات گل سرخ/ ترجمه:موگه رازانی(کتاب نادر۸۰) البته من آن راهنوز نخوانده ام.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک دعا!

برای تو،نمی دانم، برای تو که با کلمات هم نمی شود حرف زد، چگونه بنویسم.

خداوندا! امشب که در اتاق خودم نیستم آرزوی دیگری دارم. می خواهم اتاق مرا که وسعت اش خفه ام می کند، به گونه ای دیگر وسیع کنی. آن را به اندازه ی جسم ام کن و یک پنجره به اندازه ی چشم هایم بر آن بگذار؛ من چنین وسعتی را هرگز نداشته ام، هرگز.

خداوندا! لااقل خانه ای بده مرا به اندازه ی قلب ام با پنجره ای به اندازه ی دوست داشتن؛زیرا تمام دنیا را از آن خواهم دید و به اتاق ام خواهم آورد؛ چیزی به بزرگی ِ عشقی که تو وسعتش داده ای در گوشه ای از نگاه ات، که عاشقانه نگاهم می کنی همیشه...دوستت دارم! دوستم بدار، دوستمان بدار، آمین!

                                                           «طاهره مهدیپوررابر»

 


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

...

« من، چرا همیشه خاموشم؟»؛ شمع ها این را می گویند و می میرند.

هستی ِ مطلق

عزرائیل! ای فرشته ی مرگ! من نمی توانم بمیرم، چرا که زنده نیستم.

دنیای ِ کلمات

قبل از حرف زدن ام را به یاد نمی آورم، از وقتیکه حرف می زنم، از یاد برده ام.

مرگ

ما را به گونه ای نوشت که برای زیستمان، مفهوم نخواهیم؛ از آنگاه که در پی معنایمان شدیم، بی معناترین کلمه ها شد«انسان».

اسطوره سازی

کدامیک بزرگتر بوده اند؟ : قورباغه ای که از باد کردن غبغبش ترکیده؛ یا بادکنکی قورباغه ای شکل که بادش کرده اند و بعد ترکیده!

غم ِ شادی بخش

بگذار جوانی که سر در گریبان از خیابان می گذرد، غم های مرا با خودش ببرد؛ او به جای من افسرده خواهد بود، تو به جای اش شادی کن ، شادم کن.

استقلالِ زبانی

هیچ کس چون من خطا نکرده؛ من در اشتباهاتم یگانه ام.

پژواک ِ سکوت

چرا خاموش باشم؟ از هر صدا، راهی به ابدیت باز است!

منقدان

بیمارانی که می بینید، همگی در زمستان گرمازده شده اند، به خاطر بالا بردن بیش از حد شعله ی بخاری شان.

...

برای یک نویسنده هم، مقدس ترین چیز، یک کاغذ سپید است. 

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                          The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

بخشی از معاملات(اصل ششم)

... سهل تستری می گويد: سی سالست که من با حق تعالی سخن می گويم، و مردمان می پندارند که با خلق می گويم؛ و اين محال نيست، که کس باشد که وی را عشق مخلوقی چنان بگيرد که در ميان مردمان باشد و سخن کس نشنود و مردمان را نبيند، از دوستی و مشغولی، وليکن هر کسی را بدين غره نبايد شدن، که بيشتر آن باشد که در ميان خلق از سر کار بيفتد.

... يکی مر رهبانی(عابد خلوت نشين) را گفت که: نهمار(عجب) صبوری بر تنهايی! گفت: من تنها نه ام، همنشين حق ام، چون خواهم که با وی راز گويم، نماز کنم، و چون خواهم که با من راز گويد، قرآن خوانم.

... فضيل تنها نشسته بود، يکی به نزديک وی آمد و گفت: به چه آمده ای؟ گفت: برای آسايش و مؤانست به ديدار تو، گفت: به خدای که اين به وحشت نزديکترست، نيامده ای الا برای آن تا تو مرا مردمی کنی به دروغ، و من ترا مردمی کنم به دروغ، و تو دروغی بر من به پيمايی و من يکی بهر تو، تا تو از اينجا بازگردی يا من از اينجا برخيزم...

... و چون عيسی را گفتند: چگونه ای؟ گفت: آنچه سود من در آنست در دست من نيست، و آنچه زيان من در آنست بردفع آن قادر نيستم، و من گرو کار خويشم و کار بدست ديگريست، پس هيچ درويشی نيست درويش تر از من!

... و چون ربيع خيثم را گفتندی : چگونه ای؟ گفت: ضعيف و گناه کار، روزی خود را می خورم و اجل خود را چشم می دارم.

... و ابودردا را گفتندی: چگونه ای؟ گفتی: خير است، اگر از دوزخ ايمن شوم!

... و اويس قرنی را گفتند: چگونه ای؟ گفت: چگونه باشد کسی که بامداد برخيزد و نداند که شبانگاه خواهد زيست يا نه و شبانگاه نداند بامداد را خواهد زيست يا نی.

... و مالک دينار را گفتند: چگونه ای؟ گفت: چگونه باشد کسی که عمرش می کاهد و گناهش می افزايد.

... و محمد بن واسع را گفتند: چگونه ای؟ گفت: چگونه باشد کسی که هر روز به آخرت نزديکتر می شود و بر گناه دليرتر می باشد.

... و حامد لفاف را گفتند: چگونه ای؟ گفت: چگونه بود حال کسی که به سفر دراز می شود و زاد ندارد، و به گوری تاريک می شود و مونس ندارد، و بر پادشاه عادل می شود و حجت ندارد.

... و حسان بن سنان را گفتند: چگونه ای؟ گفت: در آرزوی آنم که يک روز به عافيت باشم، گفتند: نه به عافيتی؟ گفت: عافيت روزی باشد که بر من معصيت نرود.

... و يکی را در وقت مرگ پرسيدند که چگونه ای؟ گفت: چگونه باشد کسی که لابدست وی را که بميرد، و وی را برانگيزند و حساب خواهند.

...                                            نقل از کيميای سعادت:« امام محمد غزالی » 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

... و اما نپرسيد مرا بشری؛ و باری گفتمی: خاکستر شده ام؛ ندانستم از چه سوخته ام که باد را يارای همراهی ام نيست و باران را توان جمع آوری ام؟

 هر چه بود، اين خاکِ سرد، گسترده بر زمين، از آتش ِ تو بود، ای آسمان ِ من!

... و گفتمت: چگونه ای؟ و گفتی: اينگونه!

و آنگونه شدی، که اينگونه بودم

(تو) بودی و (من) شدم ... هیچ هیچ هیچ...

                  (در جو زبانی قرن۴هجری آفتابی) « طاهره مهدیپوررابر»                    

 


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

به شازده کوچولو
از تنهايی من پند بگير، به دنبال دوست نباش.
چترِ هميشگی 
در آسمانِ من تنها يک ابر، در حال بارش است و من تنها در پناه اين ابر، از باران در امانم.
سيب کال
شاعر خوبی نمی شود دستِ من ، وقتی که بلند است و کوتاه می چيند.
شعرِ من(وزن و بی وزنی)
گاهی اوقات روحی می شوم در جستجوی کالبدی و گاهی جسدی در جستجوی گوری؛
 به هر حال در هر دو حالت لااقل يکبار، مرده ام.
هدايت تکوينی و تشريعی
پيامبری خفته بود؛ خداوند دست به کار شد و اين مدت را برای ۱۲۴ هزار پيامبرِ ديگر 
اضافه کاری قرار داد.
...
ساعتها در اينجا نشسته ام ، آنقدر که جزئی از مسير مورچه ها شده ام؛...
و تو می گذشتی آرام؛ رویم را که برگرداندم ندیدمت، از ستاره ها گذشته بودی 
و من خورشید بودم ، اولین ستاره در مسیر مورچه ها...
عشق خدايی
خداوند هر شب تو را روشن می کند ماه ، تا شب ام را خدايی کنی باز؛...
و محاق: وقتی که نورش را از من دریغ می کنی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
                          The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

Saint Tree

پيرچنار،تنها، بر آسمان سايه انداخته،اين شمع ها که بر شاخه هايش سوخته اند،گواه...

                                                                      « طاهره مهدیپوررابر»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«...مسيح نمی آيد، مگر هنگامی که ديگر به آمدنش نيازی نيست. او يک روز بعد از روز موعود خواهد آمد، نه روز آخر، بلکه فرجامين روز خواهد آمد...»

                                                          « کافکا»(به روايت صادق هدايت)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«...در قصه های کودکان، شاهدخت ها ،قورباغه ها را می بوسند تا به شاهزاده تبديل شوند...   درزندگی واقعی، شاهدخت ها شاهزاده ها را می بوسند و شاهزاده ها، به قورباغه تبديل می شوند...»(نصايح زنانه ی پيلار)

                                         (کنار رود پيدرا نشستم وگريستم)« پائولو کوئليو»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما؛ تذکرةالاولياء:

«...و گفت:اشارت خلق بر قدر يافت خلق است و يافت خلق بر قدر شناخت خلق است و شناخت خلق بر قدر محبت خلق است و هيچ حال نيست به نزديک خدای تعالی دوست تر از محبت بنده، خدای را.»

«...و گفت:هر که بشناخت او را به فکر، عبادت کرد او را به دل.»

                                    « ذکر يوسف بن الحسين»(به روايت عطار نيشابوری)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای هميشه

آن که برای هميشه می آيد، چنين می انديشد:

« امروز می آيم، از آن رو که مرا سودمند است.»

آن ياوه ای که در جهان او را نگران می سازد اين است:

« زود آمده ای! دير آمده ای!»«فريدريش ويلهم نيچه»


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

شاد

گاهی فکر می کنم الهه ای بس شاد اندوهِ خود را بر جهانی دور گريسته و جهانِ من بسيار دور از اوست٬ ازين روست که نمی توانم اندوهِ او را درک کنم ٬ چرا که جهانِ من از اشکهای اوست.

خاطره

قدرتِ فراموشی٬ گاهی يک مجازات است و گاهی يک معجزه!

آفرينش

خدايِ من بالای سرم ايستاده بود واز روی دستم چيزهايی می نوشت که می بايست بيافريند٬ چيزی جز او آفريده نشد ٬ اين بار يک آينه می نويسم تا مرا بيافريند.

دنيای ناقص شونده

يک دو بُعدی روزی به يک سه بُعدی انديشيد و آنوقت به خاطر آنکه يک سه بُعدی هرگز نمی توانست دنيای او را درک کند (مثل او ببيند)عميقاً متاسف شد.

شاعر

من چتری دارم که نمی تواند مرا از خيس شدن محافظت کند و تو چتری داری که وقتی بازش می کنی ٬ ديگر باران هيچ کس را خيس نمی کند.

روشنايی

شبها قدری سرد می شوند ٬ چون نورهای خاموش بسيار غمگين شده اند از اينکه کسی نمی بيندشان.

نور ابدی

من تو را هميشه می بينم و تو نوری سرزنش کننده نيستی و تابيدن تو دليلِ خاموشی من نيست و نتابيدن تو دليل ِخاموشی ِ تو .

زنانه

قبل از هر بينشی سخت آزرده شده ام و بی نهايت گريسته ام ٬ کدام احمق است که با گرياندن من فکر می کند که چشمهايم ديگر نخواهد ديد!

يک دعا!

پروردگارا ! لذت عميق من از عشقی سراسر رنج ٬ آن است که تو را می شناسم با آن . و رنج فراوان من از عشق ِ شادی بخشِ تو اين است که به تو نمی رسم حتی در نهايت آن...!

نوزاد ِ...

من اينک به دنيای وحشتناک زيبايی قدم می گذارم که گمانم با اولين گريه ی من لبخندی بر لبان مادرم خواهد نشست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                        The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر

 

 

 

 


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

گاهی چيزی می نويسيم که محتاج خواندنش هستيم و شايد هميشه ...

اندوهِ سالت را به روزت مَيفکن... (۱)

برای هرچيزی زکاتی است وزکات عقل تحمل نادان هاست.(۲)

چگونه برحالت خويش باقی مانی؛ درحالی که روزگاردر تغيير دادن توست.(۳)

به آنچه نمی دانيد دشمنی نورزيد؛ پس اکثر علم در آن چيزی است که نمی دانيد.(۴)

نگاه انسان پيشرو قلب اوست.(۵)

همانا همدم و هم سخن شبانه ات قرآن باشد.(۶)

عجب دارم از کسی که گمشده اش را می جويد؛ در حالی که همانا خويشتن را گم کرده است.(۷)

                           (۷) سخن از غررالحکم« امام علی (ع)»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                 خدايا؛ اراده ی تو انجام پذيرد...

چون تو ضعف دل بندگانت را می شناسی وبردوش هر کدام فقط همان باری را می گذاری که می توانند حمل کنند. عشق مرا درک کن؛ چون او تنها چيزی است که به راستی مال من است؛ تنها چيزی که می توانم با خودم به زندگی ديگری ببرم.       کاری کن که شهامت و پاکی اش را حفظ کند و بتواند با وجود تمام مغاک ها و دام های دنيا زنده بماند. (آمين)

سقوط از طبقه ی سوم همان قدر آسيب می رساند که سقوط از طبقه ی صدم؛       اگر بناست که سقوط کنم ؛ بهتر است از بلندترين جا باشد

             بريده ای از(کنار رود پيدرا نشستم وگريستم)«پائولو کوئليو» 

                                           

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

               هنوز بين ما ورطه ای از سکوت بود که او پلی بر آن نمی بست ومن نمی توانستم از آن بگذرم. «جبران کهليل جبران»

زندگی کودکی است که سزاوار است او را بنوازيم تا به خواب رود.

                                              «فرانسوا ماری ولتر»

تنها خدا حق دارد بيدارم کند. اُسکار(اسکارومامان صورتی)«امانوئل اشميت»

(صبح شده بازم سلام / به  پنجره در به بام

به آب وماهی سلام  /  به موطلايی سلام...

ديريم دارام دام دارام...بقيه اش يادم نيست.)«شاهکار خودم»

                      اينها برای من نوشته شده اند ؛ من برای شما نوشتم...

                                 « طاهره مهدیپور رابر»


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

«... برای من هيچ اهميتی ندارد که ديگران باور بکنند يا نکنند٬ زيرا در طی تجربيات زندگی به اين مطلب برخوردم که چه ورطه هولناکی ميان من و ديگران وجود دارد و فهميدم که تا ممکن است بايد خاموش شد ٬ تا ممکن است بايد افکار خودم را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصميم گرفتم که بنويسم ٬ فقط برای اين است که خودم را به سايه ام معرفی بکنم ٬سايه ای که روی ديوار خميده...»(بوف کور صادق هدايت)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                               «مهم ترين انگيزه ی ما در زندگی اين است که به آدمی غير از آن چه در آغاز بوده ايم ٬ تبديل شويم.اگر نوشتن کتابی را شروع می کنيد٬اگر دقيقاً بدانيد که در پايان چه می خواهيد بگوئيد ٬ در اين صورت آيا بازهم با رغبت دست به قلم می بريد؟ اين مسئله به همان اندازه که در نوشتن وروابط عاشقانه صدق می کند٬ در عرصه ی زندگی نيز مصداق دارد. بازی تا وقتی جالب و هيجان انگيز است که نتيجه اش را ندانيم .»(فوکو٬ مصاحبه با مارتين ال.اچ)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                        «آنچه نتوان درباره اش سخن گفت ٬بايد به خاموشی سپرد.» 

                                                                                    ( رساله ی منطقی ـــ فلسفی  ويتگنشتاين)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«بزرگ ترين کشف نسل من اين است که انسان با تغيير طرز تفکر خود می تواند زندگی اش را زندگی اش را تغيير دهد.»(ويليام جيمز)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« زندگی٬ در نمای نزديک٬يک تراژدی و در نمای دور٬ يک کمدی است.»

«در پايان ٬ همه چيز يک شوخی است.»(چارلز اسپنسر چاپلين)  


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

کوتاه
روزها به خاطر اتفاقاتشان طولانی می شوند٬ فصل ها به خاطر هوای متغيرشان وعمر من به دليل عشق.
 
آينده نگری 
وقتی تمام اتفاقات را مرورکنی٬می بينی آنها که هنوز واقع نشده اند٬واضح تر از آنهايی ست که اتفاق افتاده اند.
 
تشنه ی نگاه
برای زيبايی شناسان هنوز دانستن اينکه يک گل برای زيبا بودنش٬ نه به نام احتياج دارد ٬نه نژاد ٬ نه گلدانی برازنده ونه حتی شکل ٬ رنگ و بو٬زود است ٬چون که آنها اصلا گل نديده اند.
 
دارو
بازی٬قواعد دارد و زندگی اسلوب و ريتم.هر کسی می تواند بدون رعايت قواعد هم بازی را ببرد ٬ فقط به بازی اش می گويند جرزنی اما قطعا ً به زندگی اش خواهند گفت:بيماری
 
نسل کشی
فيتوپلانگتون را زئوپلانگتون ٬زئوپلانگتون را ماهی های کوچک و ماهی های کوچک را ماهی های بزرگتر و ماهی های بزرگتر را انسان می خورد.آه! داروين ِ بيچاره! چطور توانستی جدِ پدربزرگت را بخوری؟ او قرار بود بر طبق يک جهش داروين ِديگری شود.
 
تحول
صدای زنگ تلفن بيدارم نخواهد کرد٬ صدای زنگ در هم وحتی نه صدای صوراسرافيل چيزی بيش از يک شوک لازم است تا به زندگی بازگردم.
 
مجنون ِمن
من ظرفيت شرابی که تو به من دادی را داشتم ٬ سالها طول کشيد تا مستی ام هويدا شود ٬ديوانگی ام را اما نتوانستم پنهان کنم ٬همان اول پيدا شدی.
 
تاريخ(هويت)
در هر دورانی زباله هايی ست که فراموش می شوند٬بنابراين تاريخ چون جارويی مکنده آنها رابا تمامی قدرت ٬از خاطره ها و از دورانها می مکد.
می توانم ۲ سوال بپرسم ؟
                      - کسی می داند کيسه ی زباله ی اين جارو کجاست ؟
                      - آيا کسی هست که بخواهد چون من از زباله دانی ها سردرآورد؟
 
تناسخ
پروانه هرگز وقتی که به يک کِرم می رسد نمی گويد : سلام کوچولوی عزيزم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
                     نوشته هايی که گزين گويه ناميده اند ومن لغات اینشتینی(فيزيک ذرات)
                                                         
                     The Einsteinic words :  طاهره مهدیپوررابر

 
 
 
  


پيام هاي ديگران () | شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

«تو خود کتاب اعمالت رابخوان که برای رسيدگی به حساب خويش کافی هستی.» (الاسراء۱۴)


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته