صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

Saint Tree

پيرچنار،تنها، بر آسمان سايه انداخته،اين شمع ها که بر شاخه هايش سوخته اند،گواه...

                                                                      « طاهره مهدیپوررابر»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«...مسيح نمی آيد، مگر هنگامی که ديگر به آمدنش نيازی نيست. او يک روز بعد از روز موعود خواهد آمد، نه روز آخر، بلکه فرجامين روز خواهد آمد...»

                                                          « کافکا»(به روايت صادق هدايت)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«...در قصه های کودکان، شاهدخت ها ،قورباغه ها را می بوسند تا به شاهزاده تبديل شوند...   درزندگی واقعی، شاهدخت ها شاهزاده ها را می بوسند و شاهزاده ها، به قورباغه تبديل می شوند...»(نصايح زنانه ی پيلار)

                                         (کنار رود پيدرا نشستم وگريستم)« پائولو کوئليو»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما؛ تذکرةالاولياء:

«...و گفت:اشارت خلق بر قدر يافت خلق است و يافت خلق بر قدر شناخت خلق است و شناخت خلق بر قدر محبت خلق است و هيچ حال نيست به نزديک خدای تعالی دوست تر از محبت بنده، خدای را.»

«...و گفت:هر که بشناخت او را به فکر، عبادت کرد او را به دل.»

                                    « ذکر يوسف بن الحسين»(به روايت عطار نيشابوری)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای هميشه

آن که برای هميشه می آيد، چنين می انديشد:

« امروز می آيم، از آن رو که مرا سودمند است.»

آن ياوه ای که در جهان او را نگران می سازد اين است:

« زود آمده ای! دير آمده ای!»«فريدريش ويلهم نيچه»


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

شاد

گاهی فکر می کنم الهه ای بس شاد اندوهِ خود را بر جهانی دور گريسته و جهانِ من بسيار دور از اوست٬ ازين روست که نمی توانم اندوهِ او را درک کنم ٬ چرا که جهانِ من از اشکهای اوست.

خاطره

قدرتِ فراموشی٬ گاهی يک مجازات است و گاهی يک معجزه!

آفرينش

خدايِ من بالای سرم ايستاده بود واز روی دستم چيزهايی می نوشت که می بايست بيافريند٬ چيزی جز او آفريده نشد ٬ اين بار يک آينه می نويسم تا مرا بيافريند.

دنيای ناقص شونده

يک دو بُعدی روزی به يک سه بُعدی انديشيد و آنوقت به خاطر آنکه يک سه بُعدی هرگز نمی توانست دنيای او را درک کند (مثل او ببيند)عميقاً متاسف شد.

شاعر

من چتری دارم که نمی تواند مرا از خيس شدن محافظت کند و تو چتری داری که وقتی بازش می کنی ٬ ديگر باران هيچ کس را خيس نمی کند.

روشنايی

شبها قدری سرد می شوند ٬ چون نورهای خاموش بسيار غمگين شده اند از اينکه کسی نمی بيندشان.

نور ابدی

من تو را هميشه می بينم و تو نوری سرزنش کننده نيستی و تابيدن تو دليلِ خاموشی من نيست و نتابيدن تو دليل ِخاموشی ِ تو .

زنانه

قبل از هر بينشی سخت آزرده شده ام و بی نهايت گريسته ام ٬ کدام احمق است که با گرياندن من فکر می کند که چشمهايم ديگر نخواهد ديد!

يک دعا!

پروردگارا ! لذت عميق من از عشقی سراسر رنج ٬ آن است که تو را می شناسم با آن . و رنج فراوان من از عشق ِ شادی بخشِ تو اين است که به تو نمی رسم حتی در نهايت آن...!

نوزاد ِ...

من اينک به دنيای وحشتناک زيبايی قدم می گذارم که گمانم با اولين گريه ی من لبخندی بر لبان مادرم خواهد نشست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                        The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر

 

 

 

 


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

گاهی چيزی می نويسيم که محتاج خواندنش هستيم و شايد هميشه ...

اندوهِ سالت را به روزت مَيفکن... (۱)

برای هرچيزی زکاتی است وزکات عقل تحمل نادان هاست.(۲)

چگونه برحالت خويش باقی مانی؛ درحالی که روزگاردر تغيير دادن توست.(۳)

به آنچه نمی دانيد دشمنی نورزيد؛ پس اکثر علم در آن چيزی است که نمی دانيد.(۴)

نگاه انسان پيشرو قلب اوست.(۵)

همانا همدم و هم سخن شبانه ات قرآن باشد.(۶)

عجب دارم از کسی که گمشده اش را می جويد؛ در حالی که همانا خويشتن را گم کرده است.(۷)

                           (۷) سخن از غررالحکم« امام علی (ع)»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                 خدايا؛ اراده ی تو انجام پذيرد...

چون تو ضعف دل بندگانت را می شناسی وبردوش هر کدام فقط همان باری را می گذاری که می توانند حمل کنند. عشق مرا درک کن؛ چون او تنها چيزی است که به راستی مال من است؛ تنها چيزی که می توانم با خودم به زندگی ديگری ببرم.       کاری کن که شهامت و پاکی اش را حفظ کند و بتواند با وجود تمام مغاک ها و دام های دنيا زنده بماند. (آمين)

سقوط از طبقه ی سوم همان قدر آسيب می رساند که سقوط از طبقه ی صدم؛       اگر بناست که سقوط کنم ؛ بهتر است از بلندترين جا باشد

             بريده ای از(کنار رود پيدرا نشستم وگريستم)«پائولو کوئليو» 

                                           

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

               هنوز بين ما ورطه ای از سکوت بود که او پلی بر آن نمی بست ومن نمی توانستم از آن بگذرم. «جبران کهليل جبران»

زندگی کودکی است که سزاوار است او را بنوازيم تا به خواب رود.

                                              «فرانسوا ماری ولتر»

تنها خدا حق دارد بيدارم کند. اُسکار(اسکارومامان صورتی)«امانوئل اشميت»

(صبح شده بازم سلام / به  پنجره در به بام

به آب وماهی سلام  /  به موطلايی سلام...

ديريم دارام دام دارام...بقيه اش يادم نيست.)«شاهکار خودم»

                      اينها برای من نوشته شده اند ؛ من برای شما نوشتم...

                                 « طاهره مهدیپور رابر»


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته