صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

...

گاهی به پریشانی، گاهی به پشیمانی

                                  زین عیش همی مانی، ای دوست مخسب امشب

خاموش که از مولا، صد گونه رسد معنا

                                    در صورت هر فتوا، ای دوست مخسب امشب

یکروز گر تو خاری، یکروز چو مرداری

                                   از ما چه خبر داری؛ ای دوست مخسب امشب

...                                « غزلیات شمس»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...شمس ما را کدام مولوی خواهد سرود؛ پس از غروب؟

هنوز در سفرم تا پایان هفته و هر چه در ذهن ام است می نویسم:

در توقف ام در زیارتگاه بین جاده به سقف و در و دیوار خیره شدم، زیبا بود و به چیزی که آن را زیبا کرده اندیشیدم... : (نیاز)؛ این حس تمایز می دهد به همه چیز اما

اما چه چیز آن را متمایز می کند؟ کدام نیاز؟همیشه فاصله ایست،همیشه روزنه ایست ... :

«در این معابد سنگی، نقشی از قلب حک شده بود؛ در سماع بودی؛ دیدم و ایمان آوردم.

ستاره ی سهیل بودی در این آسمان، پیدا و نهان، مست بودی؛ دیدم و ایمان آوردم.

در پشت نگاه ات، کودکی، رنج آدمی را یک تنه بر پشت می کشید؛ با آن خارهای نرم، حلقه ی چشمان بسته ات؛ دیدم و ایمان آوردم.

در دل ات، آتشی برافروخته بود؛ در کنج پاک این هشت خوان نیک، خاکستر شده بودی؛ دیدم و ایمان آوردم.

و عشق ... عشق ات رفتن بود، ماندنی بودی اما، گریز؛ پناه بودی و تسلیم؛ دیدم و ایمان آوردم.

... حالا تپش قلب ام را نظاره کن، در این معبد سنگی. حالا پیدایم کن در این وسیع نامتناهی. حالا چشمهایم را ببین که اعتراف می کنند، با اشک و پاک می شوند، برای نگاهی دیگر(گناهی جدید). حالا گرم شده ام، این دستهای سرد، ربطی ست به این کاغذ سپید که دریابد، درون مرا؛ که می پوشانمش با کلمات، که گرمش می کنم اینگونه. حالا پناه می برم از جهان، به شانه های تو، که تو روانه ام کرده ای به سوی جهان که می گریزد از من، که زندانی کرده مرا و انکار کرده تو را و کافر شده ما را. و می آیم باز و نمی روم هرگز... هرگز... هرگز از بهشت تو.»

                                « طاهره مهدیپوررابر»


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته

 

 

New feminism

گاهی اوقات، قضاوت کردن هم، ناعادلانه است.

حس ِبی حسی

ماهی ها، به چشمهایم نگاه می کنند و من آنها را با دندانهایم می خورم.

آسیب شناسی

پشه هایی که بیشترین نیش ها را می زنند، با کمترین فشارها می میرند.

تجویز فاشیسم

در این سرزمین، باید یک نسل به طور کامل بمیرند تا اصلاح نژادی شود و اگر لازم شد، یک نسل با نسل مولد آن.

پاداش

این دنیا ، آخرت من است؛ با این تفاوت که با آنچه مرتکب نشده ام، روبه رو یم.

وجودِ تو

گفتم:« ای گورکن! عمیق ترین قبر را حفر کن برای غرور من؛ نقبی هم بزن به گورِ عشق ام از آن.» آنگاه گورکن، یک گورِ آماده نشانم داد: تو را.

به یاوه گو

هیچگاه از منجلاب فریاد بر نیاور؛ چرا که گلویت پر می شود از آن.

جنون زندگی

کاری که یک نقاش با پروانه ها می کند، بسیار وحشتناک تر از کاریک کلکسیونرِ پروانه است. و کار یک نویسنده وحشتناک تر از آنهاست، که با دیدن هر دو تصویر، می نویسد: پروانه. و البته وحشتناک ترین عمل مربوط به پروانه است، که می پندارد، پروانه است.

 ژیمناست

«چغزی و صعوه ای نیز...»؛ همین را گفتم، وقتی روی دست هایش ایستاده بود و روی پاهایم نایستاده بودم هنوز.

دادگاه ازلی

برای گناه، چه مجازاتی بیشتر از ارتکاب آن؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
                          The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر 


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته