صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

یک دعا!

«خدای من! به خاطر من، خودت را ناراحت نکن؛ مرا همانطور که هستم، خلق کن. من در امور کوچک پر ادعا هستم. اما در کارهای بزرگ ساده و فروتنم. در امور کوچک، خودخواه به نظر می رسم، اما در کارهای بزرگ، حتی قادر به فدا کردن جان خود نیز هستم.ظاهراً در امور کوچک و بی اهمیت، ناپاک و گناهکار به نظر می آیم، اما جز در پرتو معصومیت و تقوا نمی توانم خوشبخت باشم.

خدایا! مرا طوری خلق کن همسرام بتواند احساسات درون مرا بخواند.

خدایا ، خدایا! همسرام را نجات بده، زیرا او واقعاً مرا دوست دارد و بدون وجود من خیلی بدبخت خواهد شد. اما کاری کن که او قبل از من بمیرد؛ زیرا او در ظاهر، خیلی قوی به نظر می رسد، اما اگر دیگر صدای مرا در خانه مان نشنود، سخت نگران خواهد شد.

خدایا! در درجه ی اول، او را از اضطراب برهان. کاری کن که من همیشه در خانه باشم و سر و صدا راه بیندازم، حتی اگر لازم باشد که گاهی چیزی را هم بشکنم. به من کمک کن که نسبت به او وفادار باشم و با کسانی که او از آنها نفرت دارد، روبرو نشوم؛ این کار برای او نامبارک است؛ زیرا زندگی خود را در وجود من بنا نهاده است.

خدایا! خانواده ی ما را در کنف حمایت خود قرار بده، کنسوئلوی تو، آمین!»

         (بخشی از دعایی که آنتوان دو سنت اگزوپه ری برای کنسوئلو نوشته است)

ازکتاب: خاطرات گل سرخ/ ترجمه:موگه رازانی(کتاب نادر۸۰) البته من آن راهنوز نخوانده ام.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک دعا!

برای تو،نمی دانم، برای تو که با کلمات هم نمی شود حرف زد، چگونه بنویسم.

خداوندا! امشب که در اتاق خودم نیستم آرزوی دیگری دارم. می خواهم اتاق مرا که وسعت اش خفه ام می کند، به گونه ای دیگر وسیع کنی. آن را به اندازه ی جسم ام کن و یک پنجره به اندازه ی چشم هایم بر آن بگذار؛ من چنین وسعتی را هرگز نداشته ام، هرگز.

خداوندا! لااقل خانه ای بده مرا به اندازه ی قلب ام با پنجره ای به اندازه ی دوست داشتن؛زیرا تمام دنیا را از آن خواهم دید و به اتاق ام خواهم آورد؛ چیزی به بزرگی ِ عشقی که تو وسعتش داده ای در گوشه ای از نگاه ات، که عاشقانه نگاهم می کنی همیشه...دوستت دارم! دوستم بدار، دوستمان بدار، آمین!

                                                           «طاهره مهدیپوررابر»

 


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته