صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

شاد

گاهی فکر می کنم الهه ای بس شاد اندوهِ خود را بر جهانی دور گريسته و جهانِ من بسيار دور از اوست٬ ازين روست که نمی توانم اندوهِ او را درک کنم ٬ چرا که جهانِ من از اشکهای اوست.

خاطره

قدرتِ فراموشی٬ گاهی يک مجازات است و گاهی يک معجزه!

آفرينش

خدايِ من بالای سرم ايستاده بود واز روی دستم چيزهايی می نوشت که می بايست بيافريند٬ چيزی جز او آفريده نشد ٬ اين بار يک آينه می نويسم تا مرا بيافريند.

دنيای ناقص شونده

يک دو بُعدی روزی به يک سه بُعدی انديشيد و آنوقت به خاطر آنکه يک سه بُعدی هرگز نمی توانست دنيای او را درک کند (مثل او ببيند)عميقاً متاسف شد.

شاعر

من چتری دارم که نمی تواند مرا از خيس شدن محافظت کند و تو چتری داری که وقتی بازش می کنی ٬ ديگر باران هيچ کس را خيس نمی کند.

روشنايی

شبها قدری سرد می شوند ٬ چون نورهای خاموش بسيار غمگين شده اند از اينکه کسی نمی بيندشان.

نور ابدی

من تو را هميشه می بينم و تو نوری سرزنش کننده نيستی و تابيدن تو دليلِ خاموشی من نيست و نتابيدن تو دليل ِخاموشی ِ تو .

زنانه

قبل از هر بينشی سخت آزرده شده ام و بی نهايت گريسته ام ٬ کدام احمق است که با گرياندن من فکر می کند که چشمهايم ديگر نخواهد ديد!

يک دعا!

پروردگارا ! لذت عميق من از عشقی سراسر رنج ٬ آن است که تو را می شناسم با آن . و رنج فراوان من از عشق ِ شادی بخشِ تو اين است که به تو نمی رسم حتی در نهايت آن...!

نوزاد ِ...

من اينک به دنيای وحشتناک زيبايی قدم می گذارم که گمانم با اولين گريه ی من لبخندی بر لبان مادرم خواهد نشست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                        The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر

 

 

 

 


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٥ - طاهره مهدیپوررابر |لینک به نوشته