به شازده کوچولواز تنهايی من پند بگير، به دنبال دوست نباش.چترِ هميشگی در آسمانِ من تنها يک ابر، در حال بارش است و من تنها در پناه اين ابر، از باران در امانم.سيب کالشاعر خوبی نمی شود دستِ من ، وقتی که بلند است و کوتاه می چيند.شعرِ من(وزن و بی وزنی)

گاهی اوقات روحی می شوم در جستجوی کالبدی و گاهی جسدی در جستجوی گوری؛ به هر حال در هر دو حالت لااقل يکبار، مرده ام.

هدايت تکوينی و تشريعیپيامبری خفته بود؛ خداوند دست به کار شد و اين مدت را برای ۱۲۴ هزار پيامبرِ ديگر اضافه کاری قرار داد....ساعتها در اينجا نشسته ام ، آنقدر که جزئی از مسير مورچه ها شده ام؛...و تو می گذشتی آرام؛ رویم را که برگرداندم ندیدمت، از ستاره ها گذشته بودی و من خورشید بودم ، اولین ستاره در مسیر مورچه ها...عشق خدايیخداوند هر شب تو را روشن می کند ماه ، تا شب ام را خدايی کنی باز؛...و محاق: وقتی که نورش را از من دریغ می کنی.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ    The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر

/ 8 نظر / 20 بازدید
مازيار نيستانی

آن کلمه ی گمی ...کلمه يگم ...عادت کردم به نظرت ...بيا به پاشيلی ها

...

بلاگفا

سيد مهدي موسوي

سلام عزيز! با مطلبي تحت عنوان « رقص بندري با هايديگر» ، يك شعر و چند لينك جالب به روزم حتما سر بزنيد... منتظرم!!

مازيار نيستانی

وقتی برايم پيغام می گذاری نمی فهمم داری تعريف می کنی ياناسزا يعنی منظورت را از جمله ای که در آن من معرف شعر دهه ی ۸۰ هستم نی فهمم که آيا می خواستی تعريف کنی يا ....در هر صورت من سکه هايم را دانه دانه در رود نريختم بل همه را يکجا ريختم .....متشکرم از نظرت....

مازيار نيستانی

جالبی کار اين جاست که طرف شما بی طرف است اگر سپيد خوانی صفحه ۵۸ خوشتان می آيد حرفی نيست اما سفيد هميشه مهم نيست ....من گاهی از سياهی به سفيد خوانی رسيده ام شايد چون من يک ابر انسانم چنينم ....اما قصه گفتن برای خواب کردن است ...من می زيم در زبان ...کانتکس اثر برايم مهم نيست .... در مورد نظرتان ....آن را به خودتان بر می گردانم ....در مورد خوانش کم لطفی .....از اين که کارها بطور جدی دنبال می کنيد متشکرم بسيار هم عالی حتی اگر بخواهيد شماره منزل من ۰۳۴۱۲۴۴۸۳۱۶ است می توانيد تماس بگيريد تا کتابم را بدستتان برسانم وبا ما هم کاری کنيد در خوانش ....البته نظر هر کس سر جای خودش ....فکر می کنم کمی از ادبيات دور شدی .....کمی

مازيار نيستانی

بايدمرده باشی تا نا ميرا شده باشی....کافی ست به مرگ اعتماد کنيم اين ....