...

« من، چرا همیشه خاموشم؟»؛ شمع ها این را می گویند و می میرند.

هستی ِ مطلق

عزرائیل! ای فرشته ی مرگ! من نمی توانم بمیرم، چرا که زنده نیستم.

دنیای ِ کلمات

قبل از حرف زدن ام را به یاد نمی آورم، از وقتیکه حرف می زنم، از یاد برده ام.

مرگ

ما را به گونه ای نوشت که برای زیستمان، مفهوم نخواهیم؛ از آنگاه که در پی معنایمان شدیم، بی معناترین کلمه ها شد«انسان».

اسطوره سازی

کدامیک بزرگتر بوده اند؟ : قورباغه ای که از باد کردن غبغبش ترکیده؛ یا بادکنکی قورباغه ای شکل که بادش کرده اند و بعد ترکیده!

غم ِ شادی بخش

بگذار جوانی که سر در گریبان از خیابان می گذرد، غم های مرا با خودش ببرد؛ او به جای من افسرده خواهد بود، تو به جای اش شادی کن ، شادم کن.

استقلالِ زبانی

هیچ کس چون من خطا نکرده؛ من در اشتباهاتم یگانه ام.

پژواک ِ سکوت

چرا خاموش باشم؟ از هر صدا، راهی به ابدیت باز است!

منقدان

بیمارانی که می بینید، همگی در زمستان گرمازده شده اند، به خاطر بالا بردن بیش از حد شعله ی بخاری شان.

...

برای یک نویسنده هم، مقدس ترین چیز، یک کاغذ سپید است. 

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   The Einsteinic words :  طاهره مهدیپور رابر

/ 5 نظر / 26 بازدید
...

من هستم

مازيار نيستانی

چرا خاموش باشم .... از دوستی ات خبری نيست .... نه صدايم می کنی ....ونه به ديدن نو می کنی

حميدرضا حسينی

از فيزيک چيز زيادی نمی دانم / اما ، این ذرات را دانسته ام / سلام.

yahoo search

یکشب کفشدوزکهایم گم شدند و من دیگر راه نرفتم فردا باغهایم را فروختند و من از ریشه خشکیدم بیابانها به زمینهایم رسیدند و بیابانیها یکشب نامم را خریدند به بهای اندک خانزادگی یکشب تو را دزدید و به بردگی واداشت بیابانزاده ای خانه زاد روستایم شهر شد شهرم روستا یکشبه خواب دیدم یکشب و بیدار نشدم دیگر هرگز